اسكندر بيگ تركمان

661

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

همدان نيست و آن سرحد خالى است با عساكر بغداد تا همدان آمده قتل و غارت نمايد كه هم انتقام از لشكر قزلباش كشيده باشد و هم محتمل است كه از آوازهء توجه لشكر عراق عرب اهل عجم بهم برآمده لشكر قزلباش را دل نگرانى بهمرسد و ترك تسخير قلاع آذربايجان كرده روى بحراست ملك عراق آورند و بدين نيكو خدمتى منظور انظار شفقت پادشاه روم گشته بخلافى كه قبل از اين از او صدور يافته مؤاخذ نگردد و از اين معنى غافل افتاد كه كارپردازان عالم غيب كه اسباب دولت روز افزون را سرانجام ميدهند اول بدفع بدخواهان ميپردازند . محمد بيك نام پسر خود را كه آخر مرتبهء پاشائى يافت در بغداد قايم مقام گذاشته با ده هزار كس از متجندهء بغداد و سوار و پياده از الوار و اكراد كه بطمع نهب و غارت به او پيوسته بودند بيرون آمده روى توجه بجانب همدان آورده از امراى قزلباش قاسم سلطان ديمانلو افشار و شاه على سلطان خدا بنده‌لو حاكم هرسين در آن سرحد بودند از آمدن روميه خبردار شده قاسم سلطان كس بجانب لرستان نزد حسينخان حاكم آنجا فرستاده از اين واقعه اخبار نمود حسين خان بلا توقف با يكهزار نفر از قبايل الوار بسرعت برق و باد متوجه آن صوب گشته بقاسم سلطان ملحق گرديد و باتفاق دفع شر آن طايفه را وجههء همت ساخته بجانب ماهى دشت كه عبور روميه بر آنجا واقع ميشد در حركت آمدند و بالوسات و احشامات و سپاهيان قلمرو عليشكر كس فرستادند كه هر كس اسب سوارى داشته باشد بعزيمت دفع ضاده متوجه شده بلشكر ظفر اثر پيوندد . بالجمله موازى سه هزار كس از الوار و افشار و ساير جنود ظفر شعار فراهم آمده بعد از مشاوره و كنگاش رأى همگى بر جنگ قرار يافت و از قلت لشكر ظفر اثر و كثرت لشكر مخالف انديشه نكرده تكيه بر الطاف الهى و نيروى اقبال بيزوال شاهى كرده بمقابلهء اعدا شتافتند و در زهاب نام محلى از توابع در تنگ تلاقى عسكرين روى نمود سرداران لشكر منصوره قرار دادند كه چون لشكر مخالف بيشتر است پيشتر از آنكه مخالفان بر كيفيت و كميت لشكر قزلباش مطلع شوند دليرانه از گرد راه بر صف سپاه تاخته بقاعده و آداب جنگ مقيد نگردند . القصه افواج قاهره دو گروه شدند يك گروه قزلباش بسركردگى قاسم سلطان و چرخچيگرى شاه على سلطان و يك گروه الوار بسرگردى حسينخان روى بمخالفان آوردند از آنطرف ازون احمد از رسيدن جنود قزلباش خبردار شده اردوى خود را در مكانى كه فرود آمده گذاشته با سوار و پياده تفنگچى و كماندار كه همراه داشت از اردوى خود بيرون آمده صف سپاه آراسته آماده پيكار گرديد دلاوران سپاه منصور را چون چشم بر جنود مخالف افتاد بنوعى كه تمهيد يافته بود از دو طرف جلوريز بر صف سپاه تاخته بر آن فئه كثير حمله آوردند روميه را در حملهء اول پاى ثبات از جاى رفته دستشان از كارزار ماند و تاب صدمهء دليران جنود اقبال نياورده عنان بوادى فرار نهادند ازون احمد لحظهء در معركه ثبات قدم ورزيده هر چند خواست لشكريان را از فرار مانع آمده بجنگ ترغيب نمايد ميسر نشده چون مرد بلند قامت قوى هيكلى بود از معركه بيرون نتوانست رفت در همانجا دستگير گشت و تا موازى دو هزار كس از روميه [ 465 ] و اكراد طعمهء شمشير آبدار و برخى گرفتار گشتند در حين تعاقب گذار الوار بر اردوى روميان افتاده بنهب و غارت مشغول شدند و طايفهء افشار و قزلباش به قدر مقدور كشش و كوشش نموده كمال مردانگى بظهور آوردند و غنايم موفور بدست لشكر منصور افتاد . بالجمله خاطر مردم آنولايت از سپاهى و رعيت كه بر همزده اين واقعه بود اطمينان يافته آسايش و آرامش تمام در آن سرحد پديد آمد و امراى عظام ازون احمد را با سرهاى قتيلان و گرفتاران مصحوب معتمدان بپايهء سرير و الا فرستاده از جمله غنايم آنچه لايق نظر قبول شهريار كامكار بود ارسال